|
امروز سر کلاس ترجمه ی انفرادی استاد از دانشجویان درخواست کرد که یک نفر داوطلب شود تا کتابی را که با خود آورده بود کپی کند و هر چند صفحه از آن را به یکی از 16 دانشجوی ثبت نامی کلاس بدهد برای ترجمه. در کلاس ترجمه انفرادی معمولا دانشجویان خود متننی برای ترجمه به استاد پیشنهاد می دهند و گاهی هم مثل این کلاس، استاد متن را مشخص می کند. و همه ی این ها در جلسه اول کلاس و در واقع تنها جلسه ای که به عنوان کلاس تشکیل می شود مشخص می شود. چند نفری نیامده بودند و از جماعت حاضر به غیر از من و کنار دستی ام، باقی همه خانوم بودند و به بهانه همین خانوم بودن و اینکه نمی توانند شماره تلفن شان را به دیگران بدهند از داوطلب شدن برای به انجام رساندن تکثیر کتاب سرباز زدند و کناری من هم تا می توانست پشت من پنهان شده بود. بالاجبار داوطلب شدم. گفتم: "من دانشگاه نمی آیم و فرصت اینکه چند قرار بگذاریم تا حضوری این کار را انجام دهیم ندارم، ضمن اینکه بخشی از صفحات اول و آخر هر کس با نفر قبل و بعدش اشتراک دارد و باید دوبار کپی شود و جور کردن این ها زمان بر است. کتاب را اسکن می کنم و سپس به صورت یک فایل PDF کل کتاب را برای همه می فرستم و هر کس بخش مربوط به خود را ترجمه کند. پس لطفا ایمیلتان را در این فهرست مقابل نامتان بنویسید."
استاد و تنها یک دانشجوی دیگر از این همه تراوشات ذهنی من و استفاده از فناوری خوشحال شد. یکی گفت که ایمیلش یادش نیست و پیشنهاد کرد که ایمیل ام را روی تخته بنویسم تا به آن ایمیل بزند و من در پاسخ کتاب را بفرستم. ایمیل ام را هم روی تخته نوشتم. گفتم اصلا همگی یک ایمیل به من بزنید تا در پاسخ کتاب را بریتان بفرستم.
دیگری گفت حالا یکی که ایمیل ندارد چه کار کند؟ با تعجب پرسیدم یعنی چی ایمیل ندارد. یعنی کی مثلا؟! گفت من ایمیل ندارم. دانشجوی سال آخر دوره کارشناسی در تاریخ سوم اوت سال دوهزار و ده ایمیل نداشت.
پروژه شکست خورد، از همه خواستم منتظر شوند. رفتم شیرازه کتاب را با تیغ صحافی بریدم تا در دستگاه کپی به صورت خودکار کپی شود و مجبور نباشم تا عصر برای تحویل گرفتنش منتظر شوم. 45 دقیقه بعد برگشتم کتاب سیمی شده استاد را با عذرخواهی تحویل اش دادم و برگه ها را بین دانشجویان توزیع کردم و هر کس را هم به نفر قبل و بعدش حواله دادم تا خود تکه های مشترک را تکثیر و تقسیم کنند.
پیش از ظهر پژوهشگاه صنعت نفت
 پژوهشگاه صنعت نفت، پایلوت دی 8 یعنی محل تولید لوله کربنی از گاز طبیعی را که به گفته خودشان یکی از نقاط شاخص فناوری نانو در جهان است، در اختیار 30 دانش آموز قرار داده اند. این سی دانش آموز از میان هشت هزار دانش آموزی که ابتدا آموزش هایی را در زمینه فناوری نانو دیده، طی مراحل مختلف و تحت عنوان المپیاد نانو انتخاب شده اند و این اردوی آخر برای مرحله پایانی المپیاد و انتخاب سه نفر برگزیده المپیاد ملی نانو است. المپیادی که شاید در آینده جهانی شود.
به هم کلاسی ام فکر کردم و گفتم خدا پدر مادر این "شرکت نفت" را بیامرزد که امکاناتش را در اختیار دست کم این سی دانش آموز قرار داده تا تابستان به جای خواندن و از بر کردن علوم نقلی و تجربی و آمادگی برای کنکور، چیز هایی را ببیند که شاید در آینده به دردشان بخورد. چیز هایی مثل رایانه، اینترنت و ... .
برای دیدن گزارش تصویری دانش آموزان در پژوهشگاه اینجا را کلیک کنید
|